نگو خداحافظ
افسوس كه دست سرنوشت
هرچی غمه دنیا که بود
تو سرنوشت ما سرشت
افسوس که دست روزگار
نذاشت بمونیم برقرار
من و تو مال هم بودیم
نفرین به کار روزگار
تقصیر من بود یا تو بود
عشقی واست نمونده بود
یا اینکه دیونه ی تو
شعری برات نخونده بود
نمی دونم یهو چی شد
از من و جاده ترسیدی
هر چی بهیت گفتم بیا
نیومدی نفهمیدی
افسوس ازاو روزای خوب
که بودی عشق و یار من
چشم حسودا کور نشد
نموندی در کنار من
این لحظه های اخره
هرچی دلت می خواد بگو
بگو عزیزم باز بگو
اما خداحافظ نگو
اما خداحافظ نگووووووووو.....
اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان...چراغ بیار و یک دریچه که از آن.. به ازدهام کوچه خوشبخت بنگرم