سلامی دوباره به همه ی دوستان خوبم

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی است پرستم که اندرو به غیرغم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازاین دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر،بیفکندنم سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
(فریدون شهبازیان)
اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان...چراغ بیار و یک دریچه که از آن.. به ازدهام کوچه خوشبخت بنگرم