بوی سیب
اول از همه یه سلام دارم خدمت همه ی شما دوستان گلم
اومدم بگم که دلم برای همه ی شما تنگ شده ..............

تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 21:52 توسط باشوخان
|
اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان...چراغ بیار و یک دریچه که از آن.. به ازدهام کوچه خوشبخت بنگرم