نسیان
تا آومدم لب باز کنم هی گفتند بابا بی خیالش
گفتم چکار گذشته کنم این همه خاطرات گفتند: بابا
بی خیالش دانشمندا گفتند فقط برای امروز زندگی کن
گذشته را دور بر یز و فراموش کن.....
منه ساده ی ...... آره همون که تو می گی....
داشتم میگفتم کجا بودم.... ها.... درسته خوب گفتند
فراموش کن و من هم همین کار را کردم وحالا دچار فراموشی
شدم . بارها بدون اینکه شلوارم و بالا بکشم بیرون آمدم فکر بد نکن
منظورم رست روم بود
مرگ بر آمریکا پراید رسید به زانتیا
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:49 توسط باشوخان
|
اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان...چراغ بیار و یک دریچه که از آن.. به ازدهام کوچه خوشبخت بنگرم