تا آومدم لب باز کنم هی گفتند بابا بی خیالش

گفتم چکار گذشته کنم این همه خاطرات گفتند: بابا

بی خیالش دانشمندا گفتند فقط برای امروز زندگی کن

گذشته را دور بر یز و فراموش کن.....

منه ساده ی ...... آره همون که تو می گی....

داشتم میگفتم کجا بودم.... ها.... درسته  خوب گفتند

فراموش کن و من هم همین کار را کردم وحالا دچار فراموشی

شدم . بارها بدون اینکه شلوارم و بالا بکشم بیرون آمدم فکر بد نکن

منظورم رست روم بود

مرگ بر آمریکا      پراید رسید به زانتیا