دیگه سیر شده ام سیره سیر.....ازاین دنیای پست ..انگار فقط منو توسری خور پیدا کرده

انگار شکست و فقط تو طالع من دیده...انگار بازیچه ای جز من نداره....دیگه خسته شدم

از کار برگردی خسته وکوفته دوست داری که ساعتی دور از همه ی ذهنیات آذار دهنده

لحظه ای بخوابی ولی همینکه چشت گرم شد تلفن زنگ بخوره هی زنگ بخوره و تو خودت

را به خواب بزنی تا یکی پیدا بشه جواب بده ولی اینبار گوشی زنگ نخورد یه چیزی تو مغزم

صوت کشید از خواب پریدم و همون جور سینه خیز رفتم گوشی را برداشتم........

الو.....با صدایی که انگار لبریز از تشویش و نگرانی بود گفت ببخشید آقانصیر هستند؟

من که شناختم ولی بخاطر اینکه خودمو جمع کنم گفتم چند لحظه گوشی......

الو......اولین چیزی که گفت :چند بار تا حالا مزاحم تلفن ما شدی ؟من قسم خوردم و گفتم

من تاکنون مزاحم شما نشدم ......با گریه داشت میگفت مگه من نگفتم مشکل دارم

تا اومدم بپرسم چی شده ؟.....آقایی گوشی را گرفت و گفت ببین آقا نصیر دس از سرش بردار

اگه بر نداری پدرت و در میارم.......از ادب آقا یکم عصبی شدم و خواستم چیزی بگم

ولی باز بخاطر او نتونستم.....گفتم شما؟گفت من نامزدشون هستم..........

آقا نمی دونست که دستای منو تو پوست گردو گذاشتند............

تا حالا کور سویی از امید داشتم و این هم بسته شد و دنیام رنگ تاریکی گرفت.....

من که از همون اول گفتم عاشقی به ما نیومده........ولی تو گفتی میاد و خوب هم میاد

تو گفتی من دل شکسته ات را بند میزنم.....ولی غافل از چرخ کجمدار بودی.......

برو .......تو برو به سلامت دیدی عاشقی به من نیومد...!!!!!!

گور پدر عشق و عاشقی..دیگه می خوام برای خودم نفس بکشم